تبلیغات
حــــــــــرم رضـــــــــــوی

حــــــــــرم رضـــــــــــوی
سلام
ساعت حدود 1 ظهر بود  18/12/91 رفتیم مسجد خودمو دوستم و نماز خوندیم بعد از خداحافظی با رفقا حرکت کردیم بطرف اهواز  وقتی رسیدیم اهواز نمیدونستیم باید از کجا سوار بشیم که بریم خلاصه بعد از پرس و جو از این و اون  بالاخره فهمیدیم.رفتیم سه راه خرمشهر صدای راننده ها میومد هویزه هویزه باشنیدن این صدا ها یه حالی شده بودم خلاصه سوار شدیم و رفتیم بطرف سرزمین عشق بعد از 1ساعت رسیدیم یادمان کربلای هویزه اول رفتیم خدمت یکی از برادران رسیدیم اول که گفت مسئول یادمان نیستش و معلوم نیست شمارو پذیرش کنه یا ن ولی امشب به شما جا میدیم که استراحت کنین و اگه نشد فردا برگردن!
خلاصه وقتی اینو گفت دلم شکست  بعد از کمی حرف زدن همون اقائه گفت صبر کنید میرم با مسئول خدام صحبت میکنم شاید شما رو قبول کنن که باهاشون کار کنید !
ماهم باز یه امیدی گرفتیم.
خلاصه رفتیم تو محوطه یکی از  برادران به اسم اقا راشد بی سیم زد مسئول اومد و بعد از اینکه حرف زد قبول کرد ما بمونیم ولی گفت واسه یه هفته ماهم گفتیم چشم همین یه هفته هم نعمته!

دیگه تا قبول کردن و ما لباس خادمی پوشیدیم شب شده بود اذان گفت خداییش وقتی اذان گفت یه لحظه احساس کردم مشهدم پیش اقا و دلم شکست بعد از نماز گریه کردم!
هــــــــــــــــــــی یادش بخیر روز های خوبی بود
هفت روز در کنار شهدا

بعدا میگم اتفاقات توی این هفت روز رو

اینم بخاطر یکی از خوانندگان محترم وبلاگ حرم رضوی

شادی روح شهدا امام شهدا مخصوصا شهدای کربلای هویزه صلوات





[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 09:45 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ]
درباره وبلاگ

نظر سنجی
  • میزان صلوات شما برای شادی روح شهید رحیمی





  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب

    حــــــــــــــــــــرم رضــــــــــــــــوی


    ضد گلوله
    Instagram